به گزارش شهرآرانیوز، میناب این روزها با خاطره کودکانی نفس میکشد که صبحشان را با رفتن به مدرسه شروع کردند، اما هیچوقت به خانه برنگشتند.
حادثهای که در یک فضای آموزشی رخ داد، حالا ردّ خودش را در ذهن و زندگی مردم شهر گذاشته است. در اطراف مدرسه، همه چیز شکل دیگری پیدا کرده؛ نیمکتهایی که دیگر کامل نیستند، کلاسهایی که سکوت در آنها پررنگتر از قبل است و راههایی که هر روز با قدمهای دانشآموزان جان میگرفت، حالا سنگینتر به نظر میرسد. خانوادهها هنوز با نام فرزندانشان زندگی میکنند؛ نامهایی که قرار بود هر روز در کلاس خوانده شود، در حیاط مدرسه صدا زده شود و به خانه برگردد. حالا، اما همین نامها، به بخشی از اندوه جمعی یک شهر تبدیل شدهاند. میناب به زندگی ادامه میدهد، اما نه مثل قبل. این شهر حالا بخشی از آیندهاش را از دست داده؛ کودکانی که قرار بود بزرگ شوند، درس بخوانند، بازی کنند و زندگی را در همین خیابانها ادامه بدهند. شاید تلخترین تصویر همین باشد؛ مدرسهای که باید محل آغاز باشد، برای برخی، به پایان تبدیل شد. روایتی از میناب؛ شهری که داغ کودکانش را در یک صبح مدرسهای به یاد دارد.